تبليغاتX
welcome to hell

welcome to hell

گناهان و اعترافات جهنمی ها

سلام به بر و بچ جهنمی.خوبین؟؟؟؟ ولنتاین مبارکککککککککککککککک.هورررراااااااااااااااااااااااا!!!ولی خب من و رها هنوز بچه های مثبتی هستیم(یعنی از BF خبری نیست)یعنی که هیچ کادویی امروز دریافت نمیکنیم.هی روزگار!!چه میشه کرد؟؟!!البته من میدونم که شماها دوستان خیلی خوبی هستین و حتما برای ما کادو میفرستین.دوست دارین با میل این کارو بکنین.ولی خب شماها چی کادو گرفتین؟؟دوست داشتین میتونین بیاین اینجا و بنویسین.امروز روز خیلی خوبیههههههههه.تا میتونین لذت ببرین.مثل من و رها اینقدر دیر به فکر نیفتین!!خب حالا میریم سر اصل مطلب و دست گلی که به اب دادیم:دیروز سر جلسه امتحان منو رها اماده ی اماده بودیم برا تقلب:اخه من تو تقلب از روی کتاب استادم و رها میتونه تو یه دقیقه از ورقه ی بر و بچ اون طرف کلاس با خبر بشه.خلاصه سر سوال ۱۲ بودیم که دیدیم باز مخ هامون دیلیت شده و سوال که تکمیلی بود هیچی یادمون نمیاد.برا همین من یه نگاه به معلم گرام انداختم و یه لبخند ملیح زدمبعد از کتاب باز شده ی زیر میز شروع کردم یه ورق زدن و خوندن صفحات.تا بلاخره اون کلمه رو پیدا کردم.بعد به رها هم گفتم.اونم یه نگاه حاکی از قدردانی به من کرد(جدی نگیرین قدردانی حالیش نمیشه)خلاصه باز سر سوال ۱۶ بودیم که این IQ های عزیز ما دوباره خالی شد دیدیم این یکی رو دیگه نمیشه از رو کتاب نگاه کرد.برا همین رها زد به نسیم نسیم هم از رو خرخون جون (که بلاخره یه جا به درد خورد!)نگاه کرد و گفت:میشه گزینه ی ۳.منو رها هم خوشحال زدیم گزینه ۳.بعد از امتحان که اومدیم سوال ها رو چک کنیم دیدیم به!!نسیم جون جواب رو اشتباه گفته و جابه جا به خدمتمون رسونده.خلاصه رها اماده بود با لگد بره تو دهنش منم اماده بودم که کف گرگی رو بزنم.ولی بعد کلی التماس کرد ولش کردیم.(اینم از بزرگواری ما!!)خب بازم ولنتاین مبارک.فعلا بای.

+ نوشته شده در Wed 14 Feb 2007ساعت 2:36 PM توسط shaghayegh-raha |


سلام به دوستان گنهکار: میخواهم شمارو به یه جهنم واقعی ببرم: میدونین دیروز چی شد؟ از اونجا که بابای من خیلی رو خواب ظهرش حساسه واگه یه بار بیدار شه دیگه خوابش نمیبره: دیروز ساعت 2:30 ظهر بود و ما مهمونای خیلی مهمی داشتیم که اومده بودندو اتاق منو نیا(خواهرم) رو تصرف کرده بودند و من از روی اجبار جلوی TV در حال لمیدن بودم(تو خواب و بیداری) که ییهوووو تلفن شروع کرد به زنگیدن ...... منم که منگ خواب اصلا حواسم نبود. بعد از این که 4-5 تا زنگ خورد تازه به خودم اومدم و با تمام سرعت به طرف تلفن دوئیدم و برداشتمش. شانس گند من شقایق پشت خط بود. از طرف دیگه مامانو و بابامو و همه بر و بچ بیدار شده بودند. بابامم که میدونین که .................داد و بیداد!!!!( بدبختی اینه که همه فحش ها نثار من میشه): رهای بیشعور....( بقیه شو نمیتونم بگم!)این کدوم دیونه ای که این وقت ظهر زنگ زده؟.... به خدا اگه دوباره دوستای تو باشن من میدونم با تو و .............. حالا منم توی این گیرو ویری نمیدونم چی کار بکنم اول تمام فحش های بابامو نثار شقایق کردم. اون داره اون طرف از خنده میمیره  بابام عصبانی من چی؟!....... حالا موندم چی کار بکنم؟ شما بودین چی کار میکردین؟... اول گفتم گوشی رو بدم بابام چند تا فحش به شقایق بده ولی بعد هم دلم به حال شقایق سوخت هم دیدم اگه بابام بفهمه شقایقه منم دعوا میشم پس سریع یه چیزی سر هم کردم و داد زدم: مزاحممممممممممممم!!!! بعدم یواشکی به شقایق گفتم هر چی زود تر گورشو گم کنه!!!!!             این جهنم دیروز من بود منتظریم که ببینیم جهنم ها شما چیه؟

+ نوشته شده در Sat 10 Feb 2007ساعت 9:42 PM توسط shaghayegh-raha |


سلام به همه جهنمي ها.ما اومديم با اولين اپ.بينندگان عزيز ما با اولين برنامه ي جهنمي ها در خدمتتون هستيم.دوست داريم همه ي بينندگان اين برنامه نظراتشون رو به ما اطلاع بدن تا ما براي رفع مشكل اقدام كنيم.حالا ميريم سر اصل مطلب.من و دوستم اينجا رو ساختيم تا:1-دوستان خوبي مثل شماها پيدا كنيم.2-همه با هم براي بيشتر جهنمي شدن تلاش كنيم.3-دوستان خوبي براي هم باشيم4-همه با هم براي جهنمي شدن تلاش كنيم.همچنين ما با پخش فيلم هاي ترسناك مخصوص نيمه شب هم در خدمت شما هستيم مثل:1-جهنم شبانه2-توهم مرگ3-من در جهنم زندگي ميكنم و... .اما هدف اصلي اين وبلاگ:ما در ايتجا جمع شديم چون همه ميدانيم جهنمي هستيم و ميدانيم كه روزي بايد به خانه ي ابدي خويش منتقل شويم.پس چه بهتر كه از همين حالا با جهنم خودمان را اماده كنيم.يعني:به اين جهنم خوش اومدين!!! اما اين مكان شامل اعترافات شما هم ميشود مثل خاطرات و حرف هاي خودموني.پس يه بار ديگه ميگم:راحت باشين و به ما بپيوندين منتظرتونيم.فعلا باي.

+ نوشته شده در Thu 1 Feb 2007ساعت 3:34 PM توسط shaghayegh-raha |